به گزارش پایگاه خبری تحلیلی تسریر، در این قسمت از مجموعه آموزشهای زبان انگلیسی تسریر، یاد میگیریم فعل get چگونه در مکالمه، متن خبری و موقعیتهای روزمره معنا عوض میکند؛ از کلیدواژههای پرکاربرد گرفته تا کالوکیشنهای رایج، ساختارهای مکالمهای و تمرینهای تحلیلی.
فعل get، یکی از منعطفترین افعال زبان انگلیسی است که بسته به ساختار جمله، میتواند مفهوم «دریافت کردن»، «تغییر حالت»، «درک کردن»، «رسیدن»، «ایجاد شدن» یا حتی «وادار کردن» را منتقل کند. شناخت کالوکیشنهای این فعل، کلید فهم مکالمه طبیعی انگلیسی است.
معرفی مدرس
دکتر محمد مقدمفر
این آموزش توسط دکتر محمد مقدمفر، استاد دانشگاه و دارنده دکترای دیپلماتیک، ارائه شده است؛ مدرسى که با نگاهی تحلیلی و کاربردمحور، زبان انگلیسی را نه صرفاً بهعنوان یک مهارت آموزشی، بلکه بهعنوان ابزار ارتباط حرفهای آموزش میدهند.
محتوای آموزشی دکتر مقدمفر، در قالب دورههای هدفمند زبان انگلیسی، در پایگاه خبری–آموزشی تسریر، تهیه و منتشر میشود؛ جایی که آموزش زبان انگلیسی با رویکرد واقعی، تحلیلی و کاربردی دنبال میشود.
در این مطلب با اشاره به بیش از دویست کالوکیشنهای Get قصد داریم معنیها و کاربردهای مختلف این فعل را آموزش دهیم؛
📌 با آموزش زبان انگلیسی تسریر، همراه باشید؛ جایی که یادگیری، فقط حفظ کردن نیست:
معنیهای get با حرفاضافه
| to get at |
| try to express |
| منظور خود را رساندن |
|
I think I see what you’re getting at. I agree. فکر کنم میفهمم منظورت چیست. موافقم. |
| to get away with |
| escape punishment for a crime or bad action |
| فرار کردن از مجازات کاری |
|
I can’t believe you got away with cheating on that test! باورم نمیشود از زیر عواقب تقلب در آن امتحان در رفتی! |
| to get by |
| manage (financially) |
| دخل را به خرج رساندن |
|
Sam doesn’t earn much, but we get by. «سم» پول زیادی درنمیآورد اما دخل را به خرج میرسانیم. |
| to get down |
| depress, descend |
| دمغ شدن، دمغ کردن |
|
This rain is really getting me down. این باران خیلی من را دمغ میکند. |
| to get on |
|
enter/sit on a form of transport (train, bus, bicycle, plane) have a relationship with someone |
| سوار شدن به وسیله نقلیه
کنار آمدن با کسی |
|
He got on his bicycle and rode down the street. Amy and I really get on well. او سوار دوچرخه خود شد و در خیابان راند. من و «ایمی» خوب با همدیگر کنار میآییم. |
| to get on with |
| to proceed |
| سراغ کاری رفتن |
|
I have so much homework, I’d better get on with it. تکلیف زیادی برای انجام دادن دارم، بهتر است سراغش بروم. |
| to get out of |
| avoid doing something, especially a duty |
| از زیر بار مسئولیتی شانه خالی کردن |
|
She got out of the washing-up every day, even when it was her turn. او هر روز از مسئولیت شستوشو شانه خالی میکرد، حتی وقتی نوبت خودش بود. |
| to get over |
| recover (from an illness, a surprise) |
| درمان شدن، از پس چیزی برآمدن |
|
Have you gotten over your cold yet? از پس سرماخوردگی خود برآمدهای؟ |
| to get up |
| leave your bed |
| بیدار شدن |
|
He gets up at 6.00 a.m. every morning. او هر روز ساعت شش صبح بیدار میشود. |
| to get up to |
| do – usually something bad |
| قصد کاری را داشتن (معمولا کاری ناخوشایند) |
|
The children are very quiet. I wonder what they’re getting up to. بچهها خیلی ساکت هستند. ماندهام خیال دارند چه کار کنند. |
| Get back |
| to come or go again to a person, place, or condition |
| برگشتن به جایی |
|
He needs to get back to the office after lunch. او باید بعد از ناهار به دفتر خود بگردد. |
| Get along |
| have a good relationship |
| رابطه خوبی داشتن |
|
Siblings never get along. خواهر و برادرها هرگز با هم کنار نمیآیند. |
| Get over |
| to recover from |
| کنار آمدن با چیزی |
|
He wanted to get over his difficult past. او میخواست با گذشته سخت خود کنار بیاید. |
| Get away |
| escape |
| فرار کردن |
|
We went on holiday to get away for a while. ما به تعطیلات رفتیم تا مدتی از همهچیز فاصله بگیریم. |
| Get out |
| leave a place |
| بیرون رفتن |
|
You need to get out of the house and take a break. باید از خانه بیرون بروی و استراحتی به خودت بدهی. |
کالوکیشنهای فعل Get
| اجازه گرفتن | Get permission |
| مدرک گرفتن | Get a degree |
| متوجه شدن | Get the impression |
| مو کوتاه کردن | Get a haircut |
| برنزه کردن | Get a tan |
| به نتیجه نرسیدن | Get nowhere |
| درخواست کمک کردن | Get help |
| اخراج شدن | Get the sack |
| عادت کردن | Get used to |
| شروع کردن | Get started |
| سفر کردن | Get around |
| عصبانی شدن | Get angry |
| دور شدن، فرار کردن | Get away |
| شروع کردن | Get cracking |
| بهتر شدن (از نظر سلامت) | Get better |
| تاریک شدن | Get dark |
| طلاق گرفتن | Get divorced |
| هیجانزده شدن | Get excited |
| ایده تازه پیدا کردن | Get an idea |
| کار پیدا کردن | Get a job |
| ازدواج کردن | Get married |
| آماده شدن | Get ready |
| خلاص شدن از چیزی | Get rid of |
| پیغام گرفتن | Get the message |
| عجله کردن | Get a move on |
| شروع کردن کاری | Get moving |
| موفق نشدن | Get nowhere |
| موفق شدن | Get somewhere |
| ادامه دادن | Get on with |
| دوری کردن از | Get out of |
| درک اصل موضوع | Get the drift |
| رسیدن، موفق شدن | Get there |
| دور هم جمع شدن | Get together |
| ناراحت شدن | Get upset |
| عادت کردن | Get used to |
(get+ صفت)
get angryعصبانی شدن
get tiredخسته شدن
get lostگم شدن
get baldکچل شدن
get busyمشغول شدن
get chillyسرد شدن
get dizzyگیج شدن
get emptyخالی شدن
get fatچاق شدن
get heavyسنگین شدن
get madعصبانی شدن
get oldقدیمی شدن
get worriedنگران شدن
get hurtصدمه دیدن
get sunburnedآفتاب سوخته شدن
(get+تفضیلی صفت)
get betterبهتر شدن
get worseبدتر شدن
get more expensiveگرانتر شدن
get saferایمنتر شدن
get more importantمهمتر شدن
get deeperعمیقتر شدن
get olderبزرگتر شدن
get + حرف اضافه
get upاز رختخواب برخاستن
get along withکنار آمدن با
get intoقبول شدن در چیزی
get outبیرون آمدن
get aroundگشتن
get togetherدور هم جمع شدن
get aheadپیشرفت کردن،موفق بودن
get along withکنار امدن با کسی یا چیزی
get atاذیت کردن
get awayفرار کردن،گریختن
get backپس گرفتن
get back atتلافی کردن
get back toبرگشتن به
get downناراحت کردن
get down toشروع کردن
get inسوار شدن
get in withهمراه شدن با
get offپیاده شدن
get onسوار شدن
get outبیرون رفتن،فرار کردن
get overغلبه کردن
get in shapeخوش هیکل شدن
get onبا کسی رابطه خوبی داشتن
get offرها کردن چیزی
get rid ofخلاص شدن از شر
get stuck intoگیر کردن
get throughکامل کردن،انجام دادن
get used toعادت کردن به چیزی
(get+ یک مکان ) رسیدن
get to the office به دفتر کار رسیدن
get homeبه خانه رسیدن
get to the train stationرسیدن به ایستگاه قطار
get there رفتن به آنجا
get to workسرکار رفتن
get to schoolبه مدرسه رسیدن
get to the airportبه فرودگاه رسیدن
(get =دریافت کردن )
get an e-mailایمیل دریافت کردن
get a presentگرفتن کادو
get gradesنمره گرفتن
get a certificationگرفتن مدرک- گواهینامه
get an awardجایزه گرفتن
(get = خریدن/ گیرآوردن)
get a jobشغل گیر آوردن
get an apartmentآپارتمان خریدن/ گیر آوردن
get sth for a good priceبه قیمت خوب خریدن
باقی کالوکیشنهای فعل get که بدون دستهبندی جمع آوری کردهایم:
Get a callدریافت تماس تلفنی
Get a chanceفرصت پیدا کردن
Get a clueسر نخی به دست آوردن
Get a coldسرما خوردن
Get a degree/ a diplomaمدرک/دیپلم گرفتن
Get a jobکار پیدا کردن
Get a jokeفهمیدن معنی جوک و شوخی
Get a letterنامهای دریافت کردن
Get a shockشوکه شدن
Get a splitting headacheسردرد شدید داشتن
Get a ticketجریمه شدن
Get angryعصبانی شدن
Get changedعوض کردن لباس
Get coolخنک شدن
Get firedاخراج شدن
Get frightenedترسیدن
Get good /top/bad marksنمرات خوب /بالا/بد
Get homeرسیدن به خانه
Get aroundگردش / سفر
Get awayدر رفتن
Get betterبهبودی سلامت
Get darkغروب / شب شدن
Get excitedهیجان زده شدن
Get an ideaبه ایده ای فکر کردن
Get permissionاجازه گرفتن
Get rid ofدور انداختن
Get the messageفهمیدن
Get a move onعجله کردن
Get on withادامه دادن کار
Get out ofاجتناب کردن
Get the driftخلاصه حرف را درک کردن
Get upsetناراضی یا ناامید شدن
Get used toعادت کردن
Get a senseحس کردن
Get a promotionارتقا یافتن در شغل
Get a raiseافزایش حقوق
Get a loanدریافت وام
Get a responseپاسخ گرفتن
To get an educationتحصیل کردن
Get a salaryدریافت حقوق ماهانه
Get irritatedبیحوصلگی
Get stuckگیر کردن
To get into troubleبه دردسر افتادن
Get involvedمشغول شدن به کار
Get hungryگرسنه شدن
Get to sleepخوابیدن
Have got to do somethingمجبور بودن
get someone to do somethingمتقاعد کردن
Get back at somebodyاز کسی انتقام گرفتن
Get offمرخصی گرفتن
چالش:
در بخش تمرین این آموزش، با سوالهایی روبهرو میشوید که فقط حفظی نیستند؛ بلکه شما را مجبور میکنند معنای فعل get را از دل موقعیت جمله استخراج کنید. این تمرینها ترکیبی از تحلیل معنا، تشخیص کالوکیشن درست و ترجمه مفهومی هستند:
🧠 تمرین ۱ — تشخیص معنا از کانتکست
معنای فعل get را در هر جمله مشخص کنید.
She finally got the joke.
ترجمه: او بالاخره منظور شوخی را فهمید.
✅ پاسخ: get = درک کردن
He got sick after the trip.
ترجمه: او بعد از سفر مریض شد.
✅ پاسخ: get = تغییر حالت
🧠 تمرین ۲ — انتخاب کالوکیشن درست
کلمه مناسب را انتخاب کنید.
I need to ___ ready before 8.
a) get
b) take
c) make
✅ پاسخ: get
ترجمه: باید قبل از ساعت ۸ آماده شوم.
She doesn’t want to ___ involved in the argument.
✅ پاسخ: get
ترجمه: او نمیخواهد در بحث درگیر شود.
🧠 تمرین ۳ — بازنویسی حرفهای
جمله را بدون تغییر معنا، با get بازنویسی کنید:
He became angry.
بازنویسی:
✅ He got angry.
ترجمه: او عصبانی شد.
🧠 تمرین ۴ — ترجمه مفهومی
ترجمه کنید:
We need to get things done on time.
ترجمه: ما باید کارها را بهموقع انجام دهیم.
✅ get = انجام دادن / به نتیجه رساندن
🔹 جمعبندی پایانی
فعل get، اگر درست شناخته شود، یکی از قدرتمندترین ابزارهای مکالمه انگلیسی است. با تمرینهای تحلیلی و کالوکیشنمحور، میتوان از یک زبانآموز معمولی به گویندهای طبیعی و حرفهای تبدیل شد.
خلاصه و جمعبندی
در این مطلب با لغات و اصطلاحات رایج فعل get در زبان انگلیسی آشنا شدیم، همچنین در بخش انتهایی مطلب نیز، برای تثبیت هر چه بهتر این اصطلاحات، آنها در قالب تمریناتی جهت تکرار بیشتر نکات آموخته شده برای شما ارائه کردیم.
امیدواریم از مطالعه مقاله لغات و اصطلاحات رایج فعل get در زبان انگلیسی استفاده لازم را برده باشید.
این بخش با آموزشهای دکتر محمد مقدمفر، به روش «تدریس زبان انگلیسی بر پایه کلیدواژه» در پایگاه خبری تسریر، تهیه شده است.
شعار نهایی










































































